نامه برای سالوادور دالی عزیزم

سلام درود بر تو سالوادور عزیز

همینکه دارم برای شما که سال‌هاست مرده‌اید نامه می‌نویسم، نشان می‌دهد که سلامت روان من به حد روح و روان خودتان رسیده است.

مصیبا اینجاست که باید نامه‌ام را در پاکتی که مخصوص همان دنیای خودتان است بگذارم. چیزی به ذهنم نرسید، با خودم گفتم همان تابوت فرنگی خودتان بهتر است. تازه برایت تجدید خاطره هم می‌شود که با چه طیاره‌ای به آن دنیا رفته‌ایی.

حالا تابوت به کنار باید به پستچی بسپارم که با ماشین نعش‌کش بیاید بسته را ببرد، چون مستقیم باید برود قبرستان. انشالله که فرشته‌ها باقی کار را به دست بگیرند و بتوانند برایت سلیس ترجمه کنند. این همه هنر یاد گرفتی، نکردی فارسی هم یاد بگیری. الان به دردت می‌خورد. وقتی می‌مردی خدا به‌جای آن دنیا می‌فرستادت مملکت ما تا مجازات گناه‌های کرده و ناکرده‌ات اینجا می‌دادی.

حتی در دوران زندگانی‌ات هم به درد می‌خورد. اینجا اینقدر اتفاقاتی می‌افتد که بدون ویرایش سوررئال و بدون منطق هستند.

بگذریم. حالا چرا تو  و سوررئالیسم را دوست دارم؟ عرضم به حضورت قیافه‌ و سیبیلت که تایپ من نبود. همه‌اش بخاطر ضمیر ناخودآگاه سلیطه است. چون صاحب‌نظران و عاقل باغل‌ها می‌گویند: هشتاد درصد از عمل، احساسات و هویت ما را ضمیر ناخودآگاه شکل داده و تنها بیست درصد خودآگاه و منطق ما در این موضوعات دخیل بوده.

حس می‌کنم زبان هنر تو، زبان ناخودآگاه است. البته بیان کردن ضمیر ناخودآگاه خیلی است. در زبان نمی‌گنجد. ولی شاید اگر می‌توانستیم در قالب کلمات و زبان بیاوریم یا زبان مخصوص ضمیر را کشف کنیم، نیمی از مشکلاتمان حل شود.

اینکه بعضی‌ها سینه‌چاک تو هستند . بعضی دیگر باتو حال نمی‌کنند، ریشه در ضمیر ناخودآگاه مخاطب دارد. چون آثارت چندان با عقل میانه‌ایی ندارد و باید با حس کردن آن را فهمید. انگار با ناخوداگاه گفتگو می‌کند.

هدف من هم همین‌ها هست. پس طبیعی است که اثر شما دوست‌مرده‌ی عزیزم در من منعکس بشود. ریا نشود که من دوست‌های مرده زیاد دارم، یک وقت حسودی نکنی.

خلاصه که امیدوارم  خدا بیامرزدتان و خیر در آخرت نصیبت شود. برایت حلوا خیرات می‌کنم.

دوستدار شما ستاره

از دنیای به ظاهر زندگان

به اشتراک بگذارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط